ابو القاسم پاينده

74

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )

گفت : « بس است آنچه در سر من بود برفت . » عمر از نوشتن تفسير قرآن نيز منع ميكرد . وقتي قرآني بدست يكى ديد كه به هر آية توضيحي پهلوى آن نوشته بود مقراضى خواست وآن را مقراض كرد . « 1 » . وقتي در بارهء حديث وتفسير چنين سختگير بودند نگفته پيداست كه در بارهء نوشته‌هاى ديگر چه رفتارى داشتند . أبو مرهء كندى كتابي از شام آورده بود وبه ابن مسعود داد ، وى در آن نظر كرد وطشتى پر آب بخواست وكتاب را در آن فرو برد وگفت : « اسلاف شما هلاك شدند كه كتاب خويش رها كردند وبه كتابهاى ديگر پرداختند . » « 2 » به قرينهء اين روايات آن شايعات كه از كتابسوزى فاتحان عرب در تاريخ هست بىمايه نيست ، البتة به شيمه بشر كه اشياى مفقود را از آنچه بوده زيباتر وبزرگتر مىبيند ، هم در تعداد وهم در طعمه اين كتابسوزىها اغراق گفته‌اند ، در شرايط آن روز دنيا يك مليون ونيم مليون كتاب در اسكندريه ومداين وهر جاى ديگر فرآهم كردن محال عادى بوده است ، تاريخ به تفنّن راغب است ، يك كلاغ را چهل كلاغ مىكند . ما دام كه طبع بشر گونه گون است يعنى تا آن سوى رستخيز حكم عام در تاريخ نيست . آن دقت واحتياط كه گفتيم در نقل حديث ميكردند خاصّ تنى چند از ياران مؤتمن بود كه دين وشرف وامانت خويش بگرو مقاصد دنيا نميدادند وگر نه آن گروه أوباش كه در زندگى پيمبر دروغزنى آغاز كرده بودند ، نگفته پيداست كه در غياب وى چه ميكردند . در تعريف صحابي ميان أهل حديث خلافي هست اگر هر كه پيمبر را ولو يك بار ديدار كرده صحابي است ، شمار صحابيان

--> ( 1 ) بستان العارفين ( 2 ) دارمى